السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

388

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

هنگامى كه از تبريز به قصد ادامهء تحصيل علوم اسلامى به سوى نجف اشرف حركت كردم از وضع نجف بىاطلاع بودم ، نمىدانستم كجا بروم و چه بكنم . در بين راه همواره به فكر بودم كه چه درسى بخوانم ، پيش چه استادى تلمذ نمايم و چه راه و روشى را انتخاب كنم كه مرضى خدا باشد . وقتى به نجف اشرف رسيدم ، لدى الورود رو كردم به قبه و بارگاه امير المؤمنين ( ع ) و عرض كردم : يا على من براى ادامهء تحصيل به محضر شما شرفياب شده‌ام ، ولى نمىدانم چه روشى را پيش گيرم و چه برنامه‌اى را انتخاب كنم ، از شما مىخواهم كه در آنچه صلاح است مرا راهنمايى كنيد . منزلى اجاره كردم و در آن ساكن شدم ، در همان روزهاى اول قبل از اين كه در جلسه درسى شركت كرده باشم در منزل نشسته بودم و به آيندهء خود فكر مىكردم . ناگاه درب خانه را زدند ، درب را باز كردم ديدم يكى از علماى بزرگ است ، سلام كرد و داخل منزل شد . در اتاق نشست و خيرمقدم گفت . چهره‌اى داشت بسيار جذاب و نورانى ، با كمال صفا و صميميت به گفتگو نشست و با من انس گرفت ، در ضمن صحبت اشعارى برايم خواند و سخنانى بدين مضمون برايم گفت : كسى كه به قصد تحصيل به نجف مىآيد خوب است علاوه بر تحصيل به فكر تهذيب و تكميل نفس خويش نيز باشد و از نفس خود غافل نماند . اين را فرمود و حركت كرد . من در آن مجلس شيفتهء اخلاق و رفتار اسلامى او شدم سخنان كوتاه و بانفوذ آن عالم ربانى چنان در دل من اثر كرد كه برنامهء آينده‌ام را شناختم . تا مدتى كه در نجف بودم محضر آن عالم باتقوى را رها نكردم ، در درس اخلاقش شركت مىكردم و از محضرش استفاده مىنمودم . آن دانشمند بزرگ آقاى حاج ميرزا على آقاى قاضى - رضوان اللّه عليه - بود . استاد علامه در حدود ده سال در نجف اشرف اقامت فرمودند و در اين مدت علاوه بر تحصيلات فقه و اصول و فلسفه و عرفان و رياضيات و رجال و درايه و تفسير ، در درس اخلاق و عرفان عملى آقاى قاضى حضور مىيافتند و از محضر